سكولاريزم‏(1) يا نظريه جدايى دين از سياست از نظريات معروف ما بين دو گروه مشترك مى‏باشد، گروهى كه مى‏خواهند بدين‏وسيله از نفوذ و دخالت دين در امور سياسى واجتماعى جلوگيرى كنند و گروه ديگرى كه به خاطر حفظ ثبات دين و ممانعت از تغيير آن به تبع تغييرات سياسى و امور اجتماعى، اين نظريه را پذيرفته‏اند. گروه اول كه عمدتاً از استعمارگران و دست‏نشاندگان آنها بوده و هستند جهت ارضاى تمايلات و هواهاى نفسانى و اعمال ايده‏هاى خود در سياست‏گذارى‏ها و مديريت جامعه، چون دستورات و احكام الهى را سدّ راه و مانع رسيدن به آن اهداف مى‏ديدند، و چون متوجه اين نكته بودند كه دين در امور اجتماعى انسانها نيز دستور و برنامه دارد و قطعاً اين برنامه‏ها متناقض با هواها و آمال آنهاست و چنانچه اين مخالفت و طغيان آنها عليه مذهب بر همه مردم آشكار گردد از مسند قدرت به زير كشيده خواهند شد و يا حداقل در اجراى برنامه‏هايشان با موانع و مشكلات زيادى از جانب مردم روبه‏رو خواهند گرديد، لذا در صدد برآمدند تا حيطه ديانت را از سياست جدا كرده و دين را در اعمال فردى همچون نماز و روزه و دعا محصور نمايند ودستورات اجتماعى مذهب را يا حذف كرده و يا مطابق با هواها و اميال خود تعريف وتوجيه و تأويل كنند. مسأله ديگرى نيز كه به تحقق اين انديشه و اجراى اين مقصود كمك مى‏كرد نظارت و كنترل چندصد ساله كليسا بر كليه شؤون زندگى جوامع اروپايى و طغيان وقيام مردم آن جوامع عليه محدود و محصوركردن زندگى در چهارچوب ساخته كليسا بود كه اشاره‏اى به آن نيز خواهيم داشت.

منبع : نوشته های یک فارغ التحصیل علوم سیاسی |درآمدی بر رابطه دین و سیاست
برچسب ها : مردم ,امور ,گروه